![]() |
![]() |
|
| یه روزی , یه جا یی , یه کسی ... و خورشید طلوع خواهد کرد.... |
|
... هر جا روی برو,
فقط ((رو به راه)) باش تن را به غم مده, فرزند ((ماه)) باش طوفان اگر نیی دستت به من نمی رسد ار دور گشته ای غمگین مباش ای ناز تر ز ناز تمام ستاره ها ای راوی (( حکایت دل ما ))در میان موج دستی تکان بده, یک لحظه (( آه )) باش مرا و پناه باش
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و دوم شهریور 1381ساعت 9:25 بعد از ظهر توسط S&M |
|
|
دوستای من سلام فقط اومدیم که آپ کنیمو بریم
امتحا نای من و *** شروع شده ... !!!!! ((برامون دعا کنید))
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و پنجم مرداد 1381ساعت 10:20 بعد از ظهر توسط S&M |
|
|
سلا م:
اما تنها به قسمت نیمه ابری ناخود آگاه بی قراریت. اگر هنوز ... امان از نقطه چینها یی که غوغا می کنند.!! قرار نبود آن وقت های تو به این زودیه جا یشان را عوض کنند. راستی خوبی؟ قرار بود همه تا آخر توی آسمان خودشان با ستار ه ی خودشان بازی کنند. قرار نبود اگر کسی خیا لش از وفا داری دیگری راحت شد , گنجشکهای بی پناه حس او را با تیر و کمان عادت نشانه بگیرد. قرار نبود عشق هم مثل گیلاس و بوسه وعیدی اولش قشنگ باشد. قرار نبود کسی سختش باشد بگو ید دوستت دارم. قرار نبود کسی به هوای شکستن دل دیگری بماند. قرار بود هر کس به هوای شکستن دل خودش بماند.
به کدام هوا مانده ای تا به حال ...؟!!
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیستم مرداد 1381ساعت 7:24 بعد از ظهر توسط S&M |
|
|
ما اگه ساز می زنیم ...
ما اگه ساز می زنیم از روی عادت می زنیم
عشقمون چیزی دیگه ست!! واسه رفاقت می زنیم
ما اگه بد می زنیم تو دلمون که چیزی نیست...
هر چی هستیم همینیم برای غربت می زنیم...
پیشه ی ما مطربیست اما دلامون خاموشن
ساز هامون رنگین و نگاه هامون سیاه پوشن
می دونی ما ظا هرا می خندیم و آدم ها رو شاد میکنیم ;
از درون می پو سیم و خود مون و خاک می کنیم ...!!!
میدونی تو کار ما : گریه که معنا نداره ...
هر کی می خواد گریه کنه : بره !! اینجا جا نداره ...
ما باید گریه ها ر و به صحنه ی ساز بیاریم هق هق آدم ها رو به شور آواز بیاریم ...
*** |
|
+ نوشته شده در
شنبه نوزدهم مرداد 1381ساعت 7:14 بعد از ظهر توسط S&M |
|
|
نه او نمرده است که من زنده ام هنوز او زنده است در غم و شعر و خیال من میراث شاعرانه من هرچه هست از اوست کانون مهر و ماه مگر میشود خموش ؟! آن شیر زن بمیرد ؟!
هر گز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق... |
|
+ نوشته شده در
شنبه نوزدهم مرداد 1381ساعت 0:26 قبل از ظهر توسط S&M |
|
|
قلبم جواب گوی عظمت عشق تو نبود ...
با رفتنت در هم شکستم و در فراغت لحظه ها را گریستم ...
روحت شاد... ***ی تو...
|
|
+ نوشته شده در
جمعه هجدهم مرداد 1381ساعت 8:18 بعد از ظهر توسط S&M |
|
|
عزیز ترینم برای تو آرزو میکنم :
چشمانی که در شمارش ستاره ها خسته نشوند! دستانی که در ساختن جهان بسته نشوند! دوستانی که آب اند ناب اند و شیفته ی تو ! پا هایی که همه ی کو ه های جهان را دوست بدارند !
واز همه ی این ها مهمتر : قلبــــــی که دوست بدارد مهر بورزد. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفدهم مرداد 1381ساعت 10:39 قبل از ظهر توسط S&M |
|
|
*** عزیزم
سلام: شاید از این کار من زیاد خوشت نیو مده باشه (ساخت وب و میگم) ولی باور کن که این تنها راهی بود که می تونستم تو این مدتی که کنارم نیستی با هاش خودم و اروم کنم ((جالبه !! من خودم و گذاشتم سر کا ر)) نوشتن برای تو....!!! نوشتن برای تو خیلی سخته و خیلی سنگین , حتی سنگین تر از نگاه های تو وقتی که نمی خوای منو ببینی و من دائما جلوی چشماتم ...!!! چشم های تو...!!! همو نایی که شا ید هنوزم دارم تا وان اولین نگا هی که بهشون کردم و میدم. یادته اولین روز و : تا اومدم با هات سر صحبت و باز کنم چی گفتی ؟؟!!! بهم گفتی , گفتی که چی کشیدی تو این مدت , گفتی که عزیز ترین هدیه ی زندگیت و از دست دادی , گفتی که تنها شدی ولی می خوا ی ادامه بدی ... یادمه که من اون شب با خو دم عهد کردم که.... . تا صبح بیدار بودم و فکر میکردم به دنیای اطرافم به اینکه چه زود خدا بزرگیشو به من ثا بت کرد و فکر کردم و فکر کردم و ..... بــــــــــــــــــــــه تــــــــــــــــــــو... به چشمات به رفتارت و به غرور قشنگت ... واز معصو میته نگاهت, به نجابت و به پاکیه ذهنت ... و تو اومـــدی... اومدی و منو با خودت بردی , بردی به اوج آسمون ها به جایی که میبایست برای ادامه دادن بنده ی قلبم باشم ... ( و چه زیباست اطا عت از احساسات به جای منطق!!) منو با خودت بردی اون با لا ها و شدی معلمم... گفتی باید قشنگ نقاشی کنی تا بتونی قشنگ زندگی کنی , باید ادم ها رو قشنگ ببینی تا قشنگ ترین بشی... و حالا امروز: شاید من قشنگ ترین شا گرد کلاسم ولی معلمم یه جور دیگه داره به من نگاه میکنه....!!! منکه همه ی مشق ها یی رو که اون گفته خوب نوشتم , پس چرا....؟؟؟؟!!!! و قشنگ از دید سهراب یعنی : قشنگ یعنی چه ؟ - قشنگ یعنی تعبیر عاشقانه ی اشکال . و عشق , تنها عشق ترا به گرمی یک سیب می کند ما نوس . و عشق , تنها عشق مرا به وسعت اندوه زندگیها برد, مرا رساند به امکان یک پرنده شدن.
((*** ادامه شو تو باید بنویسی...))
تو هنوز برای من قشنگ ترینی ... من چطور؟
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفدهم مرداد 1381ساعت 0:58 قبل از ظهر توسط S&M |
|
|
همه ی ثروت من شاخه گل احسا سیست که به دامان پر از مهر تو تقدیم کنم کی شود تا ســــبد کهنه ی احســــاســم را با تو و نام تو و یاد تو ترمــــــیم کنم
پدر ای ناب ترین واژه ی خلقت , تو را به عظمت پا کیه نگا هت دوست دارم .
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه شانزدهم مرداد 1381ساعت 10:18 بعد از ظهر توسط S&M |
|
|
درخت , با جنگل سخن می گو ید / علف با صحرا / ســــتاره با کهکشان/ من با تو ... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه شانزدهم مرداد 1381ساعت 1:35 قبل از ظهر توسط S&M |
|
|
باشم تا ...!!! با تو , دریا با من مهر با نی می کند بی تو , دریا گرگی است که اهوی معصوم مرا می بلعد با تو, من در عطر یا س ها پخش می شوم بی تو, من در عطر یاس ها می گریم با تو, من با بهار می رو یم بی تو, من با هر برگ پا ییز ی می افتم ... (( باشــــــــم تا گم نشــــــــوم)) |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه پانزدهم مرداد 1381ساعت 10:51 بعد از ظهر توسط S&M |
|
|
آشـــنا در پرسه های هر شبم وقتی که تنها میشدم چون ابر بی باران شب لبریز غمها میشدم دیگر کشیده کار من تا عرصــه ی دیوانگی دلتنگ و دلتنگم ,ببین از این همه بیگانگی ای پاره ی روح و تنم از جان صدایت می زنم یک امشبی با من بساز تا بنگری این خسته را می خوا هــــــمت ای اشنا با این هـــــــــمه بیگانگی
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه پانزدهم مرداد 1381ساعت 1:9 بعد از ظهر توسط S&M |
|
|
نمیتوانم به تو فکر کنم...!!!!
فاصله ی میان من با تو زیاد است , خیلی زیاد شاید به اندازه ی یک نگاه!!! شاید به اندازه ی یک لبخند و یا شاید به اندازه ی یک بوسه... نمیدانم...!!! در مورد تو نوشتن درست است یا نه , ولی این را میدانم که چیزی از تو نمی دانم...!!!! من تو را تا کنون ندیده ام ولی همیشه تصویر تو مقابل چشمان من است . با تو نبو ده ام ولی همیشه کنار منی... با تو صحبت نکر ده ام ولی صدایت هنوز در گو شم است... من تو را به اندازه ی خودت نمیشناسم و حتی بهتر از تو... دلم می خواهد برای همیشه کنار تو باشم ولی چگو نه ...؟!
نه صدایت را شنیده ام , نه چشمان زیبای تو را دیده ام و نه حتی لحضه ای کنارت بوده ام. اما دوستت دارم , به اندازه ی ... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه چهاردهم مرداد 1381ساعت 9:50 بعد از ظهر توسط S&M |
|
|
اینم برای اونایی که عاشقن مثل ما !!!!!!!!!!!!!!!
عشق عشق می افریند عشق زندگی می بخشد زندگی رنج به همراه دارد رنج دلشوره می افریند دلشوره جرات می بخشد جرات اعتماد به همراه دارد اعتماد امیدمی افریند امید زندگـــــی میبخشد زندگی عشق می افریند عشق عشق می افریند
...و از عشق مردن سفریست بسوی : خــــــــــــــــــدا... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه چهاردهم مرداد 1381ساعت 8:29 بعد از ظهر توسط S&M |
|
|
در این صحرا که جز گردو غبار از ما نمیماند خدا از این ناکامی های بی هنگام بس مـــــیکرد نمی گویم پرستوی زمان را در قفس مــــیکرد نمیگویم به هرکس عیش و نوش رایگان میداد نمیگویم به هرکس بخت و عمر جاودان میداد همـــــــــین ده روز هــــــستی را عمان مــــــــیداد دلش را نامه ی تلخ سیه روزان تکان مـــــیداد سلام.... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سیزدهم مرداد 1381ساعت 2:43 بعد از ظهر توسط S&M |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
شهریور 1381 مرداد 1381 |
| پیوندها |
|
شاپرک یه دهکده پر از دوستی فروغ (سقف سکوت) دختر های خوب .(فروغ) بانوی شرقی زمزمه های درد خداوند بخشنده دختر خونین(آوا) |
|
RSS
|